سفارش تبلیغ
صبا

نه خالقش معلومه نه مخلوقش

حالم از این زندگی نکبتی بهم می خوره.کاش هیچوقت پاموتو این دنیای کوفتی نمیذاشتم. دنیایی که نه خالقش معلومه نه مخلوقش.هییییی متنفرم ازاین دنیات خدا.البته اگه وجود داری.اگه داستان و افسانه نیستی اگه واقعا به فکر بنده هاتی اگه .... اگه .... اگه اگه اگه



[ جمعه 92/7/26 ] [ 12:10 عصر ] [ *:-)* ] [ نظر ]

کوتاه اما زیبا

 


تنهایی یعنی وقتی‌ پرستار گفت : همراه بیمار … ولی کسی‌ نبود جواب بده !
آهسته گفتم : ببخشید کسی‌ همراه من نیست …
من تنهـــــــــــام …







 
ملت از خونه زنگ میزنن بیرون غذا سفارش میدن من از بیرون زنگ میزنم خونه سفارش میکنم غذامو نخورن ...



 
 
مورد داشتیم طرف خودش یه عالمه مورد داشته بعد هى اومده پست گذاشته مورد داشتیم... مورد داشتیم...






طرف تازه فوقِ دیپلمش رو تو رشته پرورش تخم
حیوانات اهلی از دانشکده غیرانتفاعی و غیر حضوری
علمی کاربردی تو قریه ی مسلم آباد از توابع یاقوت
شهر سفلی مَمَسنی
به زور سه ترم مشروطی و دو جلسه تشکیل شورا و...
نامه از امام جماعت مسجدشون گرفته ) نفسم گرفت(
اونوقت برگشته میگه:
از این مملکت باید رفت ، دیگه اینجا نمیشه موند..
 
دختره 12 ساله استاتوس گذاشته ما همینیم میخوای بخواه...نمیخوای نگا...
من هم سن این بودم مداد قرمزو تا دسته میکردم تو حلقم تف تفی شه خوشرنگ تر بنویسم
خدایا ...تو این دنیای کثیف...این قلب پاک چی بود اخه به ما دادی ...



شیر هم که باشی جلوی جماعت گاو کم میاری..!
 
یا علی گفتیم میزو بلند کنیم

اشتباهی عشق آغاز شد ! 

دیروز دختر خالم گوشی جدید خریده

sms داده اگه گفتی من کیم !؟

خدایا من سرمو کجا بکوبم ؟؟



مورد داشتیم با کناری ما کنار نمی اومده، میخواست کنار بکشه ولی الان با کناریمون ریختن رو هم واسه تخریب ما...






مورد داشت?م
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
رامون ندادن گفتن مورد دار?






کنارم که هستی

زمان هم مثل من دستپاچه میشود
عقربه ها دوتا یکی میپرند

اما همین که میروی
تاوان دستپاچگی های ساعت را هم من باید بدهم
جانم را میگیرند ثانیه های
بی تو 

 



[ سه شنبه 92/7/23 ] [ 10:26 صبح ] [ *:-)* ] [ نظر ]

دختر سرزمین من

دختر آسمانی سرزمین من!

با تو هستم

تو که قرار است به لطف مهربانی های خداوند

دل به راه سبز زندگی مشترک بسپاری
. . .

دلت خوش باشد به خدایی که سایه ی نرم خویش را

بر فراز زندگی تو خواهد گسترند

و با وعده های راستین و شیرینِ رحمت و مودّت

کامِ رویا های همیشگی تو را

مهمان طعم های دلپذیر بهشتی خواهد کرد
. . .
خوب یادت باشد

و خوب مراقب باش

پسری که سایه مردانه اش بر سر تو خواهد افتاد

پیش از آن که همراه زندگی ات شود

بندگی خویش را در برابر خدای مهربان به اثبات رسانده باشد

باور داشته باش

کسی که قدردان نعمت های بی اندازه ی الهی نباشد

بی تردید قدر خوبی های تو را نیز نخواهد دانست

کسی که عشق عمیق بین خدا و بنده اش را نچشیده باشد

و در پیشگاه نماز و عبادت

سر بر سجده ی محبت ایزدی نساییده باشد

بویی از عاشقی نبرده است

و تو نیز بهره ای از عاشقانه های دروغین او نخواهی برد

کسی که نفس سرکش و غرور پوشالی خویش را

به قربان گاه محراب و مسجد نبرده باشد

تکبر و خشم و نامهربانی های او

میهمان های ناخوانده ی هر روزِ زندگی تو خواهد بود

کسی که با ایمان و عمل صالح

وفای خویش را به معبود خویش ثابت نکرده باشد

مانعی در مسیر خیانت و بدعهدی به تو

پیش پای خویش نخواهد دید

اگر برای جاده های فردای زندگی

دنبال همسفر خوب می گردی

بین خواستگار های آمده و نیامده ی خویش

دنبال پسر مومن بگرد

دنبال پسر صالح بگرد
. . .

اما حواست باشد

خودت با دست های خودت

راه خوشبختی های خودت را سد نکنی

همان خدایی که بر فراز این روزگار

اریکه ی مُلک و محبتش را گسترانده است

در کتاب آسمانی خویش فرموده است:

الطیبات للطیبین و الطیبون للطیبات

یعنی به زبان ساده:

دختر های خوب برای پسر های خوب

و پسر های خوب برای دختر های خوب

باید اول خودت خوب باشی

تا خوب ها روزی ات بشوند

باید خوب بندگی کنی

تا خدا بنده های خوب خوبش را به سراغت بفرستد

و دل های پرمحبتشان را به عشق تو دچار کند
. . .

یادت باشد آن پسر های خوب هم

به دنبال دختر های خوب هستند

دختر هایی که وفا و محبت و خضوع خویش را

پیشتر به محضر قدس ربوبی اثبات کرده باشند
. . .
حالا خودت تصور کن

چه احساسی دارد آن پسر خوب

وقتی گیسوی زیبایی ها تو را

که خداوند برای به بند کشیدن دل آقای آینده ات

نزد تو به امانت گذاشته بود

در برابر نگاه های بی شرمانه ی نامحرمان

روی شانه ی باد های بی حیایی، پریشان

و پیشانی بندگی های تو را با آسمان سجده، بیگانه

و حیای نجیبانه ی تو را در قتلگاه نگاه های آلوده میهمان ببیند

چقدر دلسرد خواهد شد از تو و عشق تو و  وفای تو

وقتی ببیند از همین حالا

زیبایی های رنگارنگ خویش را

با اغیار به اشتراک گذاشته ای

پس این را به خاطرت بسپار

تار گیسوی عفافت را به دست باد های گناه نده

تا فردای روشنی هایت به باد نرود

و من ایمان دارم

همان خدایی که زیبایی صورت را به تو داد

زیبایی سیرت و اندیشه را نیز روزی تو خواهد کرد

تا با باده های شورآفرین بندگی و عفاف

سر سفره ی سپید خوشبختی های خداوندی

میهمان باشی

محمد عابدینی

برگرفته از وبلاگ سیب خیال



[ سه شنبه 92/7/23 ] [ 8:5 صبح ] [ *:-)* ] [ نظر ]

زندگی...

زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت و غم خوردن نیست
حاصلش تن به غذا دادن و افسردن نیست
اضطراب و هوس دیدن و نادیدن نیست
زندگی جنبش جاری شدن است
از تماشاگه آغاز حیات تا بدان جا که خدا میداند.......



[ دوشنبه 92/7/22 ] [ 7:49 صبح ] [ *:-)* ] [ نظر ]

تو که نیستی


توکه نیستی غمو غربت بامنه
همیشه یه دنیاحسرت بامنه

 


توکه نیستی روزا با شب یکین
هردوشون تاریکیه تاریکین

باتو ماهوهمه جا میبینم
حتی خورشیدو شبا میبینم

بی تو این دنیا که تو چنگ منه
دیگه چنگی به دلم نمیزنه

میدونستی پیش تو گیره دلم
میدونستی بی تو میمیره دلم

دارم از این همه گریه اب میشم
رو سردنیا دارم خراب میشم

باتو ماهوهمه جا میبینم
حتی خورشیدو شبا میبینم

بی تو این دنیا که تو چنگ منه
دیگه چنگی به دلم نمیزنه

میدونستی پیش تو گیره دلم
میدونستی بی تو میمیره دلم

دارم از این همه گریه اب میشم
رو سردنیا دارم خراب میشم

 



[ یکشنبه 92/7/14 ] [ 10:1 صبح ] [ *:-)* ] [ نظر ]

... ای بابا

سلام دوستان.خوبید؟اینقد دلم گرفته که هر چی می گردم یه مطلب خوب نمیتونم واسه وبلاگم پیداکنم.چه شرایطه سختی



[ شنبه 92/7/13 ] [ 11:11 صبح ] [ *:-)* ] [ نظر ]

شعر درباره زنان بی حجاب قیاسی«کنگاوری» شعر طنز

rahafun.com 1 شعر درباره زنان بی حجاب   طنز

به به ای خانم قشنگ و ملوس
که قدم می‌زنی به مثل عروس

 .

ای که در پیش آینه با تاپ
کرده‌ای یک دو ساعتی میک آپ

.

روی اجزای صورتت یک یک
ریمل وسایه و رژ و پن‌کک

 

.

شده‌ای – چشم خواهری! – خوشگل
می‌بری از بزرگ و کوچک دل

.

می شود بند عفت از این ناز
چون کمربند سبز تهران، باز!

.

نگو اصلا که: “ذاتا این مدلم”
خودم این‌کاره‌ام عزیز دلم

.

من که این قدر خویشتن دارم
باز، دیوانه می‌شوم دارم!

که اگر موجبات ننگی تو
پس چرا این قدر قشنگی تو؟!

.

خواهرم توی این بریز و بپاش
تا حدودی به فکر ما هم باش

.

پیش خود فکر کن که مرد غریب
گر ببیند تو را به این ترتیب

.

از لبش آب راه می‌افتد
طفلکی در گناه می‌افتد

.

من خودم بی خیال دنیاشم
نه که منظور من خودم باشم

.

مشکل از سوی جوجه کفترهاست
غصه‌ام معضل جوانترهاست

.

که به یک جلوه ی زن از مریخ
خل و دیوانه می‌شوند از بیخ

.

رشته را می‌کنند هی پنبه
بس که ناواردند و بی جنبه

.

ما که داریم خانه‌ای در بست
_تازه ویلای دوستان هم هست!_

.

غالبا عصرها همانجایم
هفته‌ای یک دو روز تنهایم

.

الغرض این از این همین دیگر
روسری را جلو بکش خواهر!



[ دوشنبه 92/7/1 ] [ 8:27 صبح ] [ *:-)* ] [ نظر ]