سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک

شبه زیبا

سلاااااااااااااااااااااااااااام دوستان

و زمستان ثانیه ثانیه نزدیک میشود

یادت نرود اینجا کسی هست که به اندازه ی تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزو های خوب و زیبا دارم.

دوستای خوبم امیدوارم طولانی ترین شبه سال واسه همتون طولانی ترین خوشی ها و خوشبختی ها رو در پی داشته باشه



[ پنج شنبه 91/9/30 ] [ 7:16 صبح ] [ *:-)* ] [ نظر ]

جملات طنز ایرانی

متأسفانه یا خوشبختانه، نگاه کردن به پر شدن دانلود از نگاه کردن به منظره‌ی دشت‌های پیچیده در باد لذیذتر است

 


خلاصه ی شرایط و ضوابط گارانتی اجناس در ایران
.
.
.
.
.
.
.
به هر دلیلی اگر خراب بشود شامل گارانتی نمی شود ..!

 

 

 

به غضنفر میگن چرا خودکشی کردی؟ افسرده‌ای؟
میگه نه بابا، خوبم، می‌خواستم تو اوج خداحافظی کنم !

 


آیا میدانستید گونه ای از عنکبوت های ماده بعد از جفت گیری
نر های خود را میخورند !؟
آنها تنها موجوداتی هستند که فهمیده اند ، شوهر به هیچ دردی نمیخورد !

 

 


غضنفر ناراحت بوده
بهش میگن چی شده ؟
میگه : ملت زیر پنجرشون گیتار میزنن …
زیر پنجره ما هم یه وانتی استارت میزنه ، روشنم نمیشه !

 

 

خدایا
هر دری رو خواستی ز حکمت ببندی
نزدیکِ در یخچال ما نشو !
ممنون

 

همتون تنهایین … همراه اول دروغ میگه !
“ایـرانسـل”
آیا میدانید
 

 

هیچ کادوی زشت و به درد نخوری دور انداخته نمیشود،
فقط از خانه ای به خانه دیگر و از شخصی به شخص دیگر منتقل میشود !

 

 


ای کاش بجای دهنم، جاده ی زندگیم آسفالت میشد !
(از سخنان قصار غضنفر)
 

 

با توجه به سیر صعودی و پرشتاب قیمت لبنیات
این روزها هر چه بیشتر گاو باشی ، بهتر است !
 


کاش می اومدی حالم رو بهم بزنی
خوشحالی‌هام ته نشین شده !
 

 


کلاْ افرادی که ازدواج میکنند دو دسته اند :
آنهایی که از جانشان سیر شدند و آنهایی که قصد جان دیگری را دارند !
 

 

این اشتباه من بود که کار های تو رو با یه “ش” اضافه می خوندم
تو به قلبم “عق ” زدی و من اونو “عشق” می دیدم
تو برای دلم “ور” زدی و من اونو “شور” زدن دلت می دیدم
تو اراجیفت رو “عر” می زدی و من همه اونها رو”شعر” می دیدم
تو ارزش یه “اه” رو هم نداشتی اما من تورو “شاه” می دیدم !
 

 

شنیدین این دخترای دم بخت میگن: من قصد ازدواج ندارم؟
یکی نیست بهشون بگه آخه عزیز من!
ازدواج که قصد نمی خواد!! خواستگار می خواد که تو نداری!


شنیدین این پسرای دم بخت میگن: من قصد ازدواج ندارم؟
یکی نیست بهشون بگه آخه عزیز من!
ازدواج که قصد نمی خواد!! پول می خواد که تو نداری!

 

 

وقتی کسی به تو می گوید: « کلا گفتم… » منظورش این است که
فلانی بی خیال جزئیات شو، گیر نده. گـــــ* ــه خوردم
 

 

از مهمترین مزیتهای زندگی در کانون گرم خانواده نسبت به زندگی مجردی
تقسیم پشه ها بین اعضای خانواده است !
 

 

غضنفر میخواست بره مکه ، تو خونه قرآن نداشتن
از زیر کتاب علوم ردش کردن !

 


بزرگترین حرف های کینه توزانه با این جمله توجیه میشه : ” به خاطر خودت میگم “
 

   

دقت کردین وقتی با ماشین هستیم
احساس میکنیم گم شدیم اول ضبط ماشین رو کم میکنیم!!!

   


دیشب پشت چراغ قرمز یه دختره خشگل و ناز توی یه سانتافه بود ...
براش دست تکون دادم ، اونم همینکارو کرد و بوسم برام پرت کرد !
خلاصه عشق وصفا و صمیمیت .. خیلی خوشگل داشت پا میداد
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
فقط تنها ایرادی که داشت این بود که سنش حدودِ 4 یا 5 سال بود

   



همیشه یه احمقی پیدا میشه که ماشینشو جلوی پارکینگ خونه ت پارک کنه .. حتی اگه خونه نداشته باشی !!!

   

 



رفتم دنبالِ خواهرم از دانشگاه بیارمش
برگشتنه گشت بهمون گیر داده ، میگه خانوم کى باشن؟
منم با حالت عصبانى میگم خواهرمه! مشکلى هست؟
بعد یهو خواهرم میگه :
جناب سروان دروغ میگه !!!
دوست دخترشم ؟؟؟؟
میگم دروغ میگه به خدا جناب سروان ؟
یارو هم مدارک ماشینُ گرفت گفت بیا کلانترى معلوم میشه!!
به خواهرم میگم مرض دارى مگه!!!!
میگه بریم کلانترى بعد بابا اینا بیان دنبالمون مامورِ ضایع بشه یه ذره بخندیم؟؟؟

 

 

 

 

 



[ سه شنبه 91/9/28 ] [ 10:42 صبح ] [ *:-)* ] [ نظر ]

سلامتی دختری که......

 

سلامتی دختری که عاشق پاهای پیاده عشقش بود چون ماشین نداشت
سلامتی دختری که با عشقش رفت رستوران دونگه غذا شو داد تا جیب عشقش خالی نشه
سلامتی دختری که اگه هر جا بدونه عشقش رفت جای خالی bf شو کنارش حس کرد
سلامتی دختری که دنباله ماشین ، ملک پدری و قیافه عشقش نبود
سلامتی دختری که در هر شرایطی عشقشو تنها نذاشت
سلامتی دختری که عشقشو وسیله ندید برای بازی
سلامتی دختری که هیچ وقت miss برای عشقش ننداخت
سلامتی دختری که رو عشقش حساس بود
سلامتی دختری که با لبخند عشقش دل گرم می شد . . .

 



[ سه شنبه 91/9/28 ] [ 8:31 صبح ] [ *:-)* ] [ نظر ]

دل به دریا میزنم در قیل و قال زندگی

 

دل به دریا میزنم در قیل و قال زندگی

خسته از پژمردنم پشت خیال زندگی


در اتاق فکر من، آیینه تابوتم شده

در نبردم، در کما، با احتمال زندگی


کفشهایم رو به فردا پشت در کز کرده اند

بنده ی دیروزم و حل سوال زندگی


مثل یک گنجشک زخمی در هوای بیکسی

بی رمق نوک میزنم بر سیب کال زندگی


در همین بازی گل یا پوچ دل وا مانده ام

کیش و ماتم میکند رندان فال زندگی


عابری هم در گذر از کوچه ی ما هر زمان

باخودش حرفی زند از ابتذال زندگی


شاعر : طاهری

 



[ سه شنبه 91/9/28 ] [ 8:28 صبح ] [ *:-)* ] [ نظر ]

دل ودیده

 

از دل و دیده ، گرامی تر هم

آیا هست ؟

- دست ،

آری ، ز دل و دیده گرامی تر :

دست !

زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان ،

بی گمان دست گرانقدرتر است .

هر چه حاصل کنی از دنیا ،

دستاورد است !

هر چه اسباب جهان باشد ، در روی زمین ،

دست دارد همه را زیر نگین !

سلطنت را که شنیده ست چنین ؟!

شرف دست همین بس که نوشتن با اوست !

خوشترین مایه دلبستگی من با اوست .

در فروبسته ترین دشواری ،

در گرانبارترین نومیدی ،

بارها بر سرخود ، بانگ زدم :

- هیچت ار نیست مخور خون جگر ،

دست که هست !

بیستون را یاد آر ،

دست هایت را بسپار به کار ،

کوه را چون پَر کاه از سر راهت بردار !

وه چه نیروی شگفت انگیزی است ،

دست هایی که به هم پیوسته است !

به یقین ، هر که به هر جای ، در آید از پای

دست هایش بسته است !

دست در دست کسی ،

یعنی : پیوند دو جان !

دست در دست کسی

یعنی : پیمان دو عشق !

دست در دست کسی داری اگر ،

دانی ، دست ،

چه سخن ها که بیان می کند از دوست به دوست ؛

لحظه ای چند که از دست طبیب ،

گرمی مهر به پیشانی بیمار رسد ؛

نوشداروی شفا بخش تر از داروی اوست !

چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست ،

پرچم شادی و شوق است که افراشته ای !

لشکر غم خورد از پرچم دست تو شکست !

دست ، گنجینه مهر و هنر است :

خواه بر پرده ساز
،
خواه در گردن دوست ،

خواه بر چهره نقش ،

خواه بر دنده چرخ ،

خواه بر دسته داس ،

خواه در یاری نابینایی ،

خواه در ساختن فردایی !

آنچه آتش به دلم می زند ، اینک ، هر دم

سرنوشت بشرست ،

داده با تلخی غم های دگر دست به هم !

بار این درد و دریغ است که ما

تیرهامان به هدف نیک رسیده است ، ولی

دست هامان ، نرسیده است به هم !

 

 



[ سه شنبه 91/9/28 ] [ 8:27 صبح ] [ *:-)* ] [ نظر ]

دوچرخه سواری با خدا

<من در ابتدا خداوند را یک ناظر، مانند یک رئیس یا یک قاضی میدانستم که دنبال شناسائی خطاهائی است که من انجام داده ام و بدین طریق خداوند میداند وقتی که من مردم، شایسته بهشت هستم و یا مستحق جهنم ...!

وقتی قدرت فهم من بیشتر شد، به نظرم رسید که گویا زندگی تقریبا مانند دوچرخه سواری با یک دوچرخه دو نفره است و دریافتم که خدا در صندلی عقب در پا زدن به من کمک می?کند...

نمیدانم چه زمانی بود که خدا به من پیشنهاد داد جایمان را عوض کنیم... از آن موقع زندگی ام بسیار فرق کرد، زندگی ام با نیروی افزوده شده او خیلی بهتر شد، وقتی کنترل زندگی دست من بود من راه را میدانستم و تقریبا برایم خسته کننده بود ولی تکراری و قابل پیش بینی و معمولا فاصله ها را از کوتاهترین مسیر میرفتم...

اما وقتی خدا هدایت زندگی مرا در دست گرفت، او بلد بود...

از میانبرهای هیجان انگیز و از بالای کوهها و از میان صخره ها و با سرعت بسیار زیاد حرکت کند و به من پیوسته میگفت:

 « تو فقط پا بزن »

من نگران و مضطرب بودم.

پرسیدم: « مرا به کجا می بری ؟ »

او فقط خندید و جواب نداد و من کم کم به او اطمینان کردم!

وقتی میگفتم: « میترسم»، او به عقب بر میگشت و دستم را میگرفت و میفشرد و من آرام میشدم ...

او مرا نزد مردم میبرد و آنها نیاز مرا به صورت هدیه میدادند و این سفر ما، یعنی من و خدا ادامه داشت تا از آن مردم دور شدیم ...

خدا گفت: هدیه را به کسانی دیگر بده و آنها بار اضافی سفر زندگی است و وزنشان خیلی زیاد است، بنابراین من بار دیگر هدیه?ها را به مردمانی دیگر بخشیدم و فهمیدم

« دریافت هدیه ها بخاطر بخشیدن های قبلی من بوده است »

و با این وجود بار ما در سفر سبکتر است ...

من در ابتدا در کنترل زندگی ام به خدا اعتماد نکردم، فکر میکردم او زندگی ام را متلاشی میکند، اما اواسرار دوچرخه سواری « زندگی » را به من نشان داد، خدا میدانست چگونه از راههای باریک مرا رد کند و از جاهای پر از سنگلاخ به جاهای تمیز ببرد و برای عبور از معبرهای ترسناک ، پرواز کند...

و من دارم یاد میگیرم که ساکت باشم و در عجیبترین جاها فقط پا بزنم

من دارم ازدیدن مناظر و برخورد نسیم خنک به صورتم در کنار همراه دائمی خود « خدا » لذت میبرم و من هر وقتی نمیتوانم از موانع بگذرم

او فقط لبخند میزند و میگوید:  پا بزن

 



[ سه شنبه 91/9/28 ] [ 8:26 صبح ] [ *:-)* ] [ نظر ]

نمیخواهم بمیرم

نمی خواهم بمیرم، با که باید گفت؟

کجا باید صدا سر داد؟

به زیر کدامین آسمان، روی کدامین کوه؟

که در ذرات هستی رَه بَرَد توفان این اندوه

که از افلاک عالم بگذرد پژواک این فریاد!

کجا باید صدا سر داد؟

فضا خاموش و درگاه قضا دور است

زمین کر، آسمان کور است

نمی خواهم بمیرم، با که باید گفت؟

اگر زشت و اگر زیبا

اگر دون و اگر والا

من این دنیای فانی را

هزاران بار از آن دنیای باقی دوست تر دارم

به دوشم گرچه بار غم توانفرساست

وجودم گرچه گردآلود سختی هاست

نمی خواهم از این جا دست بردارم!

دلم با صد هزاران رشته، با این خلق

با این مهر، با این ماه

با این خاک با این آب ... پیوسته است

مراد از زنده ماندن، امتداد خورد و خوابم نیست

توان دیدن دنیای ره گم کرده در رنج و عذابم نیست

هوای همنشینی با گل و ساز و شرابم نیست

جهان بیمار و رنجور است

دو روزی را که بر بالین این بیمار باید زیست

اگر دردی ز جانش برندارم ناجوانمردی است

نمی خواهم بمیرم تا محبت را به انسانها بیاموزم

بمانم تا عدالت را برافرازم، بیفروزم

خرد را، مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم

به پیش پای فرداهای بهتر گل برافشانم

چه فردائی، چه دنیائی!
جهان سرشار از عشق و گل و موسیقی و نور است ...

نمی خواهم بمیرم، ای خدا!

ای آسمان!

ای شب!

نمی خواهم
نمی خواهم
نمی خواهم

مگر زور است؟

شاعر : فریدون مشیری

 



[ سه شنبه 91/9/28 ] [ 8:25 صبح ] [ *:-)* ] [ نظر ]

مطالب کوتاه

یه ضرب المثل هست که میگه   :
شـــانـــــس یــــه بـــار در خــونــه آدمـــو میــــزنـــه
بَـــدشــــانـــســـی دســـتـــش رو از روی زنـــگـــــــ بـــر نـــمیـــداره
بـــدبــَـخـــتـــی هَـــم کـــه کـــلاً کـــلیــد داره


استرسی که ما موقع باز کردن سایت دانشگاه واسه دیدن نمرمون داریم تروریست القاعده برای عملیات انتحاری نداره.


قانون طبیعت اینطوریه که نکُشی میکُشنت، بکُشی باید دیه بدی !

ترس پسرها از ازدواج دل بستن به یه دختر نیست، دل بریدن از بقیه دخترهاست...


کاش یکی بود تو اینترنت چایی پخش میکرد دیگه از پا کامپیوترم بلند نمیشدیم

تا حالا دقت کردین یه روزایی هست که یهو قصد می کنی اتاقتو مرتب کنی
همه ی وسایلتو که می ریزی بیرون... تازه میفهمی چه غلطی کردی!!!!!!!!!!!!

میگن پول خوشبختی نمیاره ... ولی من ترجیح میدم توی لامبورگینی گریه کنم...

چی شد که مشروط شدی؟
.
.
.
.
.
.
.
به نام خدا اینترنت

 

 



[ سه شنبه 91/9/7 ] [ 7:23 عصر ] [ *:-)* ] [ نظر ]

چای شیرین



غضنفر چایی میاره برای مهموناش ولی قند نمی یاره


میگه به قند بالای یخچال نگاه کنید و چای بخورید


یه بچه ای میره تو بهر قنده ، غضنفر میزنه پشت کله پسره


میگه : من گفتم چای با قند بخور نه چای شیرین !!!




[ سه شنبه 91/9/7 ] [ 7:14 عصر ] [ *:-)* ] [ نظر ]

غنچه ی عشق


انگار عمریست به پایت سوخته ام ، هنوز هم با تو چشم به فرداها دوخته ام

مگر میشود از تو دل کند ، تو همچنان پرواز میکنی و من در بند  ...

انگار عمریست همه فصلهایم خزان است ، تو سبز باش ، تمام زندگی برایم بهار است

برای منی که عاشق هستم، بودنت همان هوایی است که در آن نفس میکشم

اگر طعم زندگی تلخ است با تو طعم شیرین زندگی را میچشم

سوختم و شکستم ، به تو که رسیدم همچو یه یک شاخه خشکیده دوباره شکفتم

در اینجا نه هوایی است نه بارانی ، عشق من ببار که تو یک فرشته نجاتی

مگر میشود بی تو این زندگی را سر کرد ،

این درد دوری ات بود که چشمهایم را تر کرد...

آنچه میخواهم از خدا ، تو هستی و تو هستی و خود خدا ...

که دستهایمان را بگیرد ، تا عشق زیر پای بی وفایی نمیرد ،

تا صدایمان را بشنود ، تا شیشه غمها را در لحظه هایمان بکشند،

آری خدا درد دل ما را میشنود !

از این شکستنها ، در دل این سوختنها ،

زیر اینهمه خاکستر غنچه عشق شکفته ،

این معجزه ایست که در قلب عشقمان نهفته ...

نه من همرنگ دیگران بودم ، نه تو همراه دیگران بودی ،

من در وجود تو بودم و تو در قلب من بودی و اینگونه ما با هم در دنیایی دیگر بودیم...

خودت را رها نکن از دلم ، دستانت را به من بده گلم ،

منی که بی تاب لحظه های در کنار تو بودنم

انگار عمریست در حسرت آن روزم که همان امروز میشود،

گفته بودم تا چشم بر روی هم بگذاری امروز هم در کنار تو تمام میشود ....

با تو آغاز کردم و با تو میمیرم



[ سه شنبه 91/9/7 ] [ 7:9 عصر ] [ *:-)* ] [ نظر ]