سفارش تبلیغ
صبا

ما چه یاد گرفته ایم!!!

چارلی چاپلین میگوید آموخته ام که:

  با پول میتوان خانه خرید ولی آشیانه را نه

می توان رختخواب خرید ولی خواب را نه

می توان سـاعت خـرید ولی زمـان را نه

می توان مقـام خـرید ولی احتـرام را نه

می توان کـتاب خـرید ولی دانـش را نه

می توان دارو خـریدولی سـلامتـی را نه

می توان خـانه خـرید ولی زنـدگی را نه

می توان قـلـب خـرید ولی عـشق را نه



[ دوشنبه 92/8/27 ] [ 12:13 عصر ] [ *:-)* ] [ نظر ]

کوتاه اما...

 



[ دوشنبه 92/8/20 ] [ 9:6 صبح ] [ *:-)* ] [ نظر ]

کوتاه اما...1

در برهوت بی کسی ، تنها تو همزاد منی

ای نازتر از خواب شبم ، آیا تو هم یاد منی ؟


گر بدانم نیستی ، غمی نیست ز تنهایی / اینکه هستی و تنهایم ، غم دارم


این شعرها دیگر برای هیچکس نیست

نه ! در دلم انگار جای هیچکس نیست
آنقدر تنهایم که حتی دردهایم
دیگر شبیه دردهای هیچکس نیست


غریبانه شکستم من اینجا تک و تنها / دل خسته ترینم در این گوشه دنیا

ای بی خبر از عشق که نداری خبر از من / روزی تو آیی که نمانده اثر از من


http://parsnaz.ir/upload/22/0.816865001313581800_parsnaz_ir.jpg

دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام
دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام
من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام…


http://parsnaz.ir/upload/22/0.591182001313581804_parsnaz_ir.jpg

غربت آن نیست که تنها باشی / فارغ از فتنه ی فردا باشی
غربت آن است که چون قطره ی آب / در به در ، در پی دریا باشی
غربت آن است که مثل من و دل / در میان همه کس یکه و تنها باشی


مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم
با خیال او ولی تنهای تنها میروم
در جوابم شاید او حتی نگوید “کیستی ؟”
شاید او حتی بگوید “لایق من نیستی”
مینویسم من که عمری با خیالت زیستم
گاهی از من یاد کن ، حالا که دیگر نیستم






من و غم همچون برادر ، دست الفت داده ایم
رشته ی این دوستی محکم کند تنهایی ام


از دل کوچه گذشتم از میون جاده ی خیس
این مسیر بدون برگشت که واسم هیچ آشنا نیست
میخوام آرامش بگیرم من که تو غصه اسیرم
حق من نیست مثل سایه توی تنهایی بمیرم…



در قفس تنهاییم تنها یاد توست
که مرا به اوج همه ی دوست داشتن ها به پرواز در می آورد


 

کاش میشد هیچکس تنها نبود
کاش میشد دیدنت رویا نبود
گفته بودی باتو میمانم ولی
رفتی و گفتی که اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای من نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دستهای تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی که فردا میرسی
کاش روز دیدنت فردا نبود …


http://avazak.ir/gallery/albums/userpics/10001/normal_Avazak_ir-Love928.jpg

زندگی ام را با تو عوض کرده ام

تمام وجود و هستی ام را داده ام تا فقط با تو باشم

"تنهایی دوستت دارم"


http://avazak.ir/gallery/albums/userpics/10001/Avazak_ir-Love1095.jpg

زندگی مال تو...

حسرت مال من....

خنده مال تو....

اشک مال من....

خوش گذرانی مال تو....

اما....

تنهایی مال من...


 

وقتی دستهایت را در دست دیگری دیدم وجودم سردشد

نه اینکه مرده باشم نه...

اخر فقط تو میتوانستی وجود مرا به آتش بکشی

اکنون سرد شده ام بدون آتش تو...


روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای

خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم . . .


و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد / و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ / چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

 


شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم / خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم / در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم


تو که میدانستی با چه اشتیاقی…خودم را قسمت میکنم

پس چرا …زودتر از تکه تکه شدنم…جوابم نکردی…برای

خداحافظی …خیلی دیر بود…خیلی دیر !!


فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای که دور دور رفته ای…

اما دور شده بودی تا پا به پا شدنت را نبینم…و اشکهای

خداحافظی را !!


تا حرف از صداقت شد

صدا

قط

...شد!



من درد میکشم
تو اما چشم هایت را ببند!
سخت است بدانم میبینی و بیخیالی . . .


نقـش یـــک درخــت خشک را
در زنـدگی بازی میکـنم
نمیـدانم که بایـد چشم انتظار بهار باشم
یا هیزم شکن پـیــر…




[ دوشنبه 92/8/20 ] [ 9:6 صبح ] [ *:-)* ] [ نظر ]

بدون شرح

خیلی اختیاری مجبور به فکر کردن به خاطرات میشوم.خاطراتی که در ورای ذهن خسته ام جا خوش کرده اند و مثل کودکی که اختیار عقلش را ندارد دلم را به بازی میگیرند.دلتنگی من اگرچه بازیگوشانه است اما اجباریست که راه گریزی از آن ندارم.آن زمان که فنجان چای داغ در دستم به سردی میرود تازه میفهمم که چقدر زود فصل سرما از راه میرسد و گرمای تابستان چه زیرکانه بار سفر میبندد.آری.زمستان من آمده است زودتر از همه ی تابستانهای عالم و تند تر از ریزش دانه های برف



[ سه شنبه 92/8/14 ] [ 9:11 صبح ] [ *:-)* ] [ نظر ]

در هم



عشق
تو را دوست دارم

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغـــاز عالــم تو را دوست دارم

چه شب ها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارم

نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !

من ای حس مبهــــم تــــو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غـم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم

بیــــا تا صدا از دل سنگ خیــــزد

بگوییم با هم : تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد همـــآواز با ما :

تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم

_________________________$$$$$$$_______________$$
________________________$$$$$$$$$$___________$$$$$
________________________$$$$$$$$$$$________$$$$$$$$
________________________$$$$$$$$$$$$____$$$$$$$$$
_________________________$$$$$$$$$$$__$$$$$$$$$$$$
_____________________________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
___________________________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
_________________________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
________________$$$______$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
______________$$$$$$$$_____$$$$$$$$$$$$$$$$$
_____________$$$$$$$$$$_____$$$$$$$$_$$$$$
___________$$$$$$_$$$$$$$$__$$$$$$$___$$$$
__________$$$$$_____$$$$$$$$ $$$$$$____$$$
_________$$$$__________$$$$$$$$$$$$$$___$$$
_______ $$$$____________$$$$$$$$$$$$$$___$$$
______$$$_________________$$$$$$$$$$$$____$$$$$$
___$$$$$$___________________$$$$$$$$$$

خسته ام
 


از من نرنج …

نه مغرورم نه بی احساس
فقط خسته ام
خسته از اعتمادی بیجا !
برای همین قفلی محکم بر دل زده ام


----------------------------------------------------------------------------

ترجیح
 

  

گرمای تنت ارزانی همان لاشخورها . . . .

من سرمای تنم را به گرمای هوست ترجیح میدهم

--------------------------------------------------------------------

خودم
این روزها

بیشتر از هرزمانی

دوست دارم خودم باشم !!

دیگر نه حرص بدست آوردن رادارم

و نه هراس از دست دادن را .....

هرکس مرا میخواهد بخاطر خودمبخواهد

دلم هوای خودم را کرده است ... همین
اندوه
انـدوه که از حــد بگــذرد

جایش را می‌دهد به یک بی‌‌اعتنایی مـزمـن !

دیـــگـر مـهـم نـیـســت :

بــــــــــودن یا نـبـــــــــودن ؛

دوست داشـتــن یا نـداشـتـــن ...

آنـچه اهـمـیـت دارد

کــــشــــداری رخـوتـنـاک حسی است

که دیگر تـو را به واکـنـش نمی‌کـشانــــد !

در آن لحظه فـقـط در سکوت غـرق می شـوی

و نـگـاه می‌کـنی و نـگــــــــــاه

........

دخترانه


هستن دخترایی که نگران پاک شدن آرایششون نیستن چون آرایش ندارن

 و صورتشون بی آرایش زیباست

با روسرشون گنبد امام زاده درست نمیکنن

دخترایی که وقتی یه پسر. پولدار میبینن دلشون نمی لرزه .....چون دلشون دله نه ژله....

هستن دخترایی که با دیدن ماشین پسرا کف نمیکنن ....چون اینا دخترن نه دلستر....

عشق براشون مقدسه ...اگه بهش دچار بشن همه کار برای عشقشون انجام میدن.....

سلامتی همشون♥♥♥

غرور
 چه پـــــر جـــــرأت و مغـــرور مـی شــود در بـرابــرت


   .... کســـی که مـــی فهمــــــد


   از تـــــــه دل دوسـتــــش داری .... !



خسته

مگر خودت نگفتی خداحافظ؟


پس چرا وقتی گفتم"به سلامت" نگاهت تلخ شد؟


برو به سلامت


دیگر هم سراغم را نگیر!


خسته تر از آنم که بر سر راهت بنشینم


و دلیل رفتنت را جویاشوم...


لبخند

مدتی است دیگر از تهِ دل نمیخندم

فقط لب هایم

نقشی به نام لبخند را بازی میکنند

تا کسی نفهمد بی تو چه میگذرد

تنها

نقش درخت خشک را بازی میکنم..

نمیدانم چشم انتظاربهارباشم..

یا هیزم شکن..




[ دوشنبه 92/8/13 ] [ 9:17 صبح ] [ *:-)* ] [ نظر ]

چند وقت پیش که از درو دیوار شاکی بودم و با خدا هم دعوا داشتم یه

سحر عزیزم بهت حق می دم ازین زندگی حالت بهم بخوره وقتی از کسیکه ازش توقع نداری کارای خارق العاده ای میبینی؛ از کسیکه ازش انتظار نداری حرفای غیر منطقی بشنوی؛ و هر لحظه منتظر یه تصمیم در حده معجزه ای ازش، واقعا بهت حق می دم. اما بهم خوردن حالت از این زندگی یه بحثه و اینکه مخلوقش و دنیا و ایین زندگی معلوم نباشه یه بحث. میخوام بگم اتفاقا زمان خوبی پاتو به این دنیای به قول خودت کوفتی، گذاشتی زمانی که همه رنگای رنگین کمونو میتونی تو هر نفر ببینی(متاسفانه) زمانی که رنگین کمان واقعی رو می تونی اطراف خودت ببینی و حتی لمسش کنی مهم نیست چه کسی بیشترین رنگارو داره مهم اینه که تو داری حسش می کنی اونم نه با حسای 5 گانه که با قلبت، با روحت و با تک تک سلولای وجودت. ببین خدا هست ولی حتما شنیدی که میگن

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور

آره شانس یه بار در خونه آدمو می زنه ولی بدشانسی دستش رو از رو زنگ بر نمیداره و بدبختی هم که کلید داره هر وقت بخواد رسما میاد تو.این من و تو هستیم که باید زندگی رو بسازیم با صبر؛ با حوصله؛ با گذشت و با ...

اگر همه ندونن من خوب می دونم زندگی تو شده مثه ساعت شنی که نفس های آخرشو می زنه و التماس می کنه یکی پیدا بشه و برش گردونه یا نه بذار اینطوری بگم به حس برگی که می دونه فصل پاییزه و باد از هر طرف که بیاد سرانجامش افتادنه، اما عزیزه دلم هر جور که فکر کنی میبینی اونام امیدوارن به ادامه زندگی یه منتظر یک آدمیزاد و یک منتظر امر خدا(بهار) تا زندگی دوبارشونو شروع کنن.

آره هر پاییز و زمستونی باید منتظر بهار باشه تا زندگی سرو سامان بگیره و تو مطمئن باش که بهار در انتظار توست. بهاری زیباتر از بهار طبیعت؛ زیباتر از همه بهار های تموم شده زندگیت. فقط باید صبر کرد و صبر کرد و صبر کرد.

 



[ سه شنبه 92/8/7 ] [ 8:40 صبح ] [ *:-)* ] [ نظر ]

ما و شیطان

آیا می دانید که اگر شما در حال حمل قرآن باشید....

شیطان دچار درد شدید در سر میشود

و باز کردن قرآن ، شیطان را تجزیه می کند

و با خواندن قرآن ، به حالت غش فرو میرود

و خواندن قرآن باعث در اغما رفتنش میشود

و آیا شما می دانید که هنگامی که می خواهید

دوباره به این پیام را به دیگران ارسال کنید

شیطان سعی خواهد کرد تا شما را منصرف کند

فریب شیطان را نخور

پس این حق را دارید که این پست رو کپی کنید

و توی وب هاتون بذارید..



[ یکشنبه 92/8/5 ] [ 9:17 صبح ] [ *:-)* ] [ نظر ]

برای تو

هر وقت توی زندگی به یه در بزرگ رسیدی

 

که یه قفل روش بود

 

 نترس و نا امید نشو

 

 چون اگه قرار بود باز نشه

 

 بجاش دیوار میذاشتن



[ پنج شنبه 92/8/2 ] [ 8:34 صبح ] [ *:-)* ] [ نظر ]

خستم.نه عیدم عیده نه عزام عزا.نه غمم غمه نه شادیم شاد.واسه تک تک

خستم.نه عیدم عیده نه عزام عزا.نه غمم غمه نه شادیم شاد.واسه تک تکتون لحظه های قشنگیرو آرزوی می کنم خوش باشید.ایشالا تو روزه عید خود صاحب عید عیدتونو بده.



[ چهارشنبه 92/8/1 ] [ 1:26 عصر ] [ *:-)* ] [ نظر ]